خانههای تاریخی آیینههایی که باید پاک شوند، نه خراب.*
آرمین خبّاز ** armin.khabbaz@gmail.com
هجدم شهریور 1391 لحظهای که با خوشحالی پاسخ ایمیلم را دریافت کرده بودم کمتر به موانع پیشرویم فکر میکردم. متن نامه این بود:
جناب آقای خبّاز
با سلام،
خوشحال هستیم که شما قصد دارید تا خانهای تاریخی را در شهر رشت حفاظت نمایید. میزان و نوع دخل و تصرف در معماری و سازه بناهای تاریخی به هنگام مرمت آنها یکی از چالشهای مرمتگران بوده و هست. خوشحال هستیم که جنابعالی پیش از اقدام به این کار میخواهید مشورت نمایید. هرچند که کمیته ملی ایکوموس ایران در پروژههای اجرایی مستقیماً وارد کار نمیشود اما به عنوان مشاوره و راهنمایی در خدمت شما خواهیم بود.
همچنین لازم به تذکر است که برای تشویق بخش خصوصی در مرمت و حفاظت صحیح از بناهای تاریخی هر ساله مسابقهای از طرف یونسکو برگزار میگردد که شما نیز پس از پایان مرمت این بنا میتوانید در آن شرکت کنید. هرچند جایزه این مسابقه بصورت مالی نمیباشد ولی میتواند توجه جامعه محلی و جهانی را به سوی پروژه جلب نماید. به هر صورت امیدواریم بتوانیم در راستای به عمل رسیدن نیت خیر شما همراهتان باشیم…
با سپاس
آرش بوستانی/ دبیر کمیته ملی ایکوموس ایران
چه دانستم که زین سودا مرا زین سان کند مجنون!
با یک نگاه احساسی که عموماً چاشنی ورود به بحث ما ایرانیهاست، موضوع را ادامه خواهم داد، سوژهای که با گذشته و پیشینهی خانوادگیام، مردم شهرم گره خورده است و با مسائل متعددی که ریشه در فرهنگ، اجتماع و …مرتبط است.
لحظهای به سه سالگیام میروم، تجربهای که امروزیها تصوری از آن ندارند و از ترسیم چنین فضایی ناتوانند…
حوض خانهی مادربزرگ
کودکی کنجاو
و آبتنی ماهیها.
برای انجام پروژهی واحد دانشگاهیام یعنی درس مرمت ابنیه در سال 83 ، خانهی ترابی(مادربزرگم) را – که همواره سوژهی مورد علاقهام بوده است – انتخاب کردم و از آن روز که به همت استادم به ارزش معنوی چنین خانههای فراموش شدهای آگاه شدم برای حفظ، مرمت و احیای آن کوشیدهام.
حال با توجه به شواهد و قرائن و مخالفتهای بسیار باید تسلیم شد و رها کرد ولی مرا عهدیست با جانان…!
در این مجال قصد ندارم با جزییات به بسیاری از نکاتی که صاحبان و وارثان چنین بناهایی با آن مواجه هستتند بپردازم. همگان میدانند که اشخاص حقیقی از عهدهی هزینهی نگهداری و مرمت خانههای تاریخی برنمیآیند. عمدهترین مشکلات چنین بناهایی تعدد وراث یا مالکان آنهاست.
به ناچار احیای خانهی ترابی را در حاشیهی برنامهام قرار دادم و جهت جلب توجه هنرمندان و فرهنگیان و اشخاص خاص تلاش کردم. تماس با تهمینه میلانی – کارگردان معروف کشورمان – و هنرمندانی که در شهر خودمان و حتی تهران میشناختم از جمله دیدار با کیوریتور مشهوری در شهر تهران از یک طرف و طرحریزی برای نمایشگاه « مرگ برگ » از طرفی دیگر از نمونه کارهایی است که انجام شد و البته چندان موفق نبود.
همکاری و همفکری با پسر داییام در فضای مجازی که در هلند نقاشی میخواند نیز باعث جلب توجه غیرایرانیان گردید. این مخاطبان حتی تمایل خود را از بازدید خانهی ترابی و شهر رشت نشان دادند تا حدی که میپرسیدند هزینهی تهیهی بلیت بازدید از خانه چند است!
ناگفته نماند تمامی تلاشهایی که در حد توان و زمانم انجام میدهم در مقایسه با روند نابودی خانه بسیار ناچیز است.
مرگ برگ
گویا قرار است نابودی بنایی دیگر از بناهای تاریخی شهر رشت «با قدمت بیش از 85 سال» را به نظاره بنشینیم. این بنا «خانهی ترابی» در خیابان بحرالعلوم در نزدیکی تلفنخانهی سابق واقع شده است.
بر آن شدیم تا با برگزاری نمایشگاه آزاد فرهنگی- هنری «مرگ برگ» دوستداران فرهنگ ایران به ویژه گیلان را به این نکته جلب کنیم که میراث فرهنگی گذشته ی ما، روز به روز، رو به نابودی است. معماری جدا از فرهنگ نیست، جزیی از آن است؛ از این رو «خانهی ترابی» را نیز نمادی از فرهنگ گیلان گرفته ایم؛ نمادی از تخریب آن، به دست خودمان.
نمایشگاه مرگ برگ» از « زندگی » سخن میگوید؛ از خون تازه ای که قرار است در رگهایش جاری شود؛ روح زندگی.
ما در مرگ برگ، با پدیدهای مواجه هستیم، همچون « بیمار در کما رفته» ای ؛از این رو تمامی سعی خودمان را خواهیم کرد که نه تنها، این بیمار، بلکه بیماران مشابه را نیز، از بیهوشی نجات دهیم.
در معماری، به ویژه معماری پیشینیانمان، زندگی موج می زند. بیایید حلقه اتّصال گذشته و آینده باشیم و برای آیندگان چیزی بکاریم که پر بار باشد. بیایید شهرمان را حفاظت کنیم و به بیباوران بفهمانیم که ما این بودهایم.
سخن از صاحبان فعلی این بنا و خواسته هایشان نیست. مهم اتفاقات و رخدادهایی است در این مکان و بناهای دیگر. از همه مهمتر، اتفاقی است که میتواند با حضور سبز شما بیافتد.
پس بیایید با مرور گذشته؛ و نه فراموشی و انکار آن، رابط خوبی باشیم بین گذشته و آینده.
بیایید با گذشته آشتی کرده،حال را دریابیم و به آینده امیدوار باشیم.
بیایید دوستی ها را گسترش دهیم. زمستان نود و یک
با این انگیزه موفق شدم برخی از هنرمندان شهرم را به این پدیدهی نامبارک، یعنی نابودی گذشته و سرمایه و خاطرات جلب کنم. بازدیدهای هر از گاهی همشهریان، هنرمندان، دانشجویان، پیشکسوتان و علاقهمندان معماری، خبرنگاران، حضور برخی از عکاسان حرفهایی و… حتی ضبط نماهنگ توسط یکی از خوانندگان همشهریمان گوشهای از این تلاشهای «مرگ برگ» هستند.
متاسفانه پیشنهادم به دوستان اهل تئاتر و موسیقی در مورد اجرا بر خرابههای بنایی در دل شهر و… هنوز به وقوع نپیوسته است.
چیزی که بر بنده اثبات شده است عدم توقع از نهادهای دولتی است چرا که در صورت ثبت تعداد زیادی از بناهای تاریخی – که شرایط ثبت آنها مشخص نیست – بدون شک از هزینههای نگهداری آن بر نمیآید.
فراموش نکنیم که پدیدهی جهانی شدن و تبعات آن یعنی “انقباض زمان و مکان ” ضربههای جبرانناپذیری بر پیکرهی فرهنگی کشورهای در حال وارد کرده است و بدون حفظ فرهنگی که وارث آن هستیم و پاسداری از سرمایههای فرهنگی بیشک برای آیندگان چیزی به یادگار نخواهیم گذاشت. و این میسر نمیشود جز با همت “خود ما ” یعنی تو و من، یعنی هر کدام از شهروندان و به هر روش ممکن و فصل مشترک آن چیزی نیست جز همدلی و درک ضرورت این مهم.
در خاتمه جملهی مادربزرگم را به یاد میآورم که خطاب به من میگفت: عصای پیری به دست بگیری!
* از عنوان مقالهای با همین نام گرفته شده است.
**دانش آموختهی معماری