نشانی

رشت، خیابان بحرالعلوم (شهناز)، خانه ترابی

بر بالین بنایی قدیمی؛ تلاشی برای احیای خانه ترابی

بر بالین بنایی قدیمی؛ تلاشی برای احیای خانه ترابی

آرمین خبّاز

(این مقاله در شماره 154 گیله‌وا (بهمن- اسفند 1397) دو ماهنامه تخصصی فرهنگی، هنری و پژوهشی- گیلان‌شناسی چاپ شده است.)

« منم سازنده شهرها، آن‌که کاروان را از رفتن بازداشته،
[کاروان] تنها دانه‌ای بود سرگردان در مسیر باد.
من راه باد را سد کرده
و آن دانه را در دل خاک می‌گذارم
تا درختان سرو به افتخار یزدان پاک از آن برویند.»
«سن اگزوپری»

«بناهای قدیمی» یادگاری از اجداد و نیاکان ما هستند که در هیات تندیس‌هایی به ما سپرده شده‌اند. متاسفانه امروزه به جای پاس داشتن این بناهای ارزشمند، شاهد تخریب و نابودی پرشتاب آنان هستیم و روز به روز از شمار آن‌ها کاسته‌می‌شود. این سرمایه‌های فرهنگی در صورتی که از چنگ سوداگران در امان بمانند سرنوشتی جز مرگ تدریجی و به دست طبیعت ندارند. عموم جامعه به بناهای قدیمی ‌توجهی ندارند و با بی‌مهری آن‌ها را به دست فراموشی  سپرده‌اند. از طرفی این میراث مهجور، برای آنانی که قدرش را می‌دانند دست‌نیافتنی، برای صاحبان و وارثانشان دردسر و برای سوداگران ساخت‌وساز، وصله‌ ناجور و خاری در چشم هستند.

(از پروژه عکاسی دوره دانشجویی- سال 1376)

این نوشته بازتابی از تجربه‌ای است که در طول یک دهه برای زنده‌نگاهداشتن بنایی قدیمی به دست آمده است، خانه‌ای که در مرکز شهر رشت واقع شده و قدمتی نود ساله دارد.

به عقیده نوربرگ- شولتز اوضاع بحرانی کنونی، نه با برنامه‌های عظیم بلکه با نگهداری از آن چه در کنارمان واقع گشته‌است یعنی «چیزها»، در مسیر بهبود خواهد افتاد. به گفته‌ او تمامی اماکن به واسطه این «چیزها» مشخص می‌گردند. او عشق به مکان و زمین را بخشی از «هستی در جهان» خوانده و آن را بر موضوعات فنی ارجح می‌دارد.

شاید اگر در سال 1383 «خانه مادربزرگم» را برای سوژه مطالعاتی واحد دانشگاهی‌ام «مرمت ابنیه» انتخاب نمی‌کردم، هرگز ماجراهای «خانه ترابی» شکل نمی‌گرفت. در واقع روند احیای خانه ترابی از همان زمان و به تدریج آغاز شد، هر چند که خانه نزدیک به یک دهه و تا اوایل سال 1391 متروک و مهجور ماند.

پس از بازگشت به زادگاهم، احیای خانه کودکی‌ام را با همراهی علاقه‌مندان و دوست‌داران فرهنگ و معماری شهرم دنبال ‌کردم و به مدد ایشان، این بنا هم اکنون به مکانی برای برگزاری رخدادهای فرهنگی- هنری تبدیل شده‌ است.

در آن زمان که خانه مادربزرگ را به عنوان سوژه معرفی کردم عموم جامعه، خانواده‌ام و حتی برخی از استادان معماری، ارزش چندانی برای آن قایل نبودند. چرا که این خانه به فرد مشهوری تعلق نداشت، اتفاقی تاریخی خاصی در آن رخ ‌نداده‌بود و همچنین تزیینات چشمگیری که جلب توجه کند در آن موجود نبود. با کمال تعجب این انتخاب مورد‌استقبال استاد مربوط قرارگرفت و ناخواسته مرا در مسیری قرار داد که یک دهه بعد، منجر به تعریف پروژه «احیای خانه ترابی» گردید.

در اوایل دهه نود خورشیدی، زمانی که پروژه احیای خانه ترابی را تعریف کردم عملاً کارفرمایی وجود نداشت، با توجه به آن که مالکان برای خانه برنامه‌ای نداشتند و آن را رها کرده بودند، به نیابت از آن‌ها، اختیار خانه را در دست گرفتم.

شرایط خاصی بر پروژه تعریف شده حاکم بود، به عنوان مثال چون در مالکیت خانه سهمی نداشتم و در مسایل حقوقی آن تصمیم‌گیرنده نبودم، شروعی برنامه‌ریزی شده و دقیق از ابتدای راه وجود نداشت. بنابراین با پذیرفتن محدودیت‌ها، همانند مستاجری‌غیررسمی دست به کار شدم.

از طرف دیگر هیچ‌گونه بودجه‌ و حمایت مالی در کار نبود و در عین حال امکان کسب درآمد از خانه وجودنداشت چرا که غیرقابل‌سکونت بود. بنای شناخته‌شده‌ و شاخصی هم نبود که از طریق آن بتوان حامی و یا سرمایه‌گذار جذب‌کرد. هر هزینه‌‌‌ای که در خانه می‌شد بی‌بازگشت بود بنابراین عملیات اساسی مرمت و اجرای هرگونه برنامه بلندمدت در خانه منطقی نبود. از سوی دیگر ساختمان شرایط ثبت در سازمان میراث فرهنگی را نداشت و در نتیجه امیدی به جذب بودجه‌ احتمالی دولتی (در آینده‌) نیز نبود.

در وضعیتی بی‌ثبات و با سرنوشتی مبهم، نخستین اقدام عملی در تاریخ 15 آبان 93 اتفاق افتاد. خانه از آوار نخاله‌ها و زباله‌های موجود پاکسازی شد تا پس از گذشت ده سال، امکان حضور انسانی و آمدوشد در خانه فراهم گردد.

با توجه به شرایط موجود تصمیم گرفتم احیای خانه (باززنده‌سازی) را موکول به اتمام عملیات مرمت بنا – که خود وضعیتی مبهم داشت – نکرده بلکه آن را در اولویت اول قرار دهم. به عبارت دیگر برخلاف روال رایج که پس از مرمت کالبد بنا، سکونت و روح زندگی در آن جاری می‌شود در خانه ترابی «احیا» در ابتدای ماجرا و مقدم بر «مرمت» قرار گرفت نه در پایان آن. به عبارت دیگر پرداختن به روح مکان مقدم بر توجه به جسم و کالبد آن شد. این انتخاب که شاید تنها گزینه برای ادامه بقای خانه ترابی بود مبنای تیم احیای خانه قرار گرفت.

برای دمیدن روح به خانه و برگرداندن حس «سکونت» به آن باید برنامه‌های کوتاه‌مدتی ترتیب داده‌می‌شد. در این راستا و برای جذب همفکران و همراهان آینده، پروژه‌ای با نام «مرگِ برگ» را تعریف کردم. از این طریق موفق شدم احیای خانه را با همیاری و مشارکت هنرمندان و فرهنگیان بستر خود بنا دنبال‌کنم.

 

«مرگ برگ» درهای خانه را به روی هنرمندان گشود و امکان انجام رویدادهای فرهنگی را برای باززنده‌سازی مکان فراهم‌کرد. در قسمتی از شرح پروژه آمده است:

… بخش عمده‌ای از معماری با فرهنگ عجین شده است، از این رو «خانه‌ ترابی» را نماد و نمونه‌ی مناسبی از «فرهنگ گیلان» و سرمایه‌ فرهنگی می‌دانیم که با بی‌اعتنایی به فراموشی سپرده شده است و سرنوشتی جز ویرانی و نابودی ندارد.
بناهای قدیمی مشابهت زیادی دارند با پدر یا مادر پیر و بیماری که به کما رفته اند و برای‌مان بسیار عزیزند. نمی‌گذاریم به فراموشی سپرده شوند و تلاش‌های ما بازگشت به زندگی را برایشان رقم خواهد زد.
و اما مرگِ برگ از «روح زندگی» سخن می‌گوید؛ روحی که حتی در ویرانه‌ترین بناهایی که با آن‌ها مهربان نبودیم موج می‌زند. مرگ برگ قرار است نویدبخش خون تازه‌ای باشد که در رگهایشان جاری خواهد شد.»

روند مرگ‌برگ در گام نخست چنین بود: طراحی رویدادهای تلفیقی برای احیا، حفاظت حداقلی؛ نگاهی امیدوارانه به مرمت (در آینده).

از مهم‌ترین دستاوردهای مرگِ‌برگ تهیه یک نماهنگ، انجام چندین پروژه عکاسی و همچنین یک فیلم کوتاه بود که در چندین جشنواره بین‌المللی به نمایش درآمد. و اما بزرگ‌ترین و ارزشمندترین دستاورد آن، حضور تدریجی هنرمندان و افزایش علاقمندان به حضور و بازدید و مشارکت در پاسداری از بنا بود.

بدون شک دو روز واپسین تابستان 96 برای خانه ترابی روزهای تاریخی و به یاد ماندنی بود. برگزاری نمایشگاه دو روزه عکس‌‌های یکی از اعضای تیم احیا – که به مدت 4 سال از خانه ترابی گرفته‌بود – میان آشنایان غوغایی به پا کرد! در روز گشایش نمایشگاه، در حیاط خانه ترتیبی داده‌شد تا چند تن از اهالی فرهنگ سخنرانی ایرادکنند و فیلم کوتاه «خانه روشن است» نمایش داده شد، اتفاقاتی تماماً از جنس خانه ترابی در خود خانه ارایه شد.

این اتفاق با همت یاران خانه و با تکیه بر خاطرات مشترک و حافظه‌ تاریخی، خانه‌ای قدیمی و رهاشده را از دل شهر بیرون کشید و به یاد و خاطر شهروندان آورد.

 

مراسم گشایش نمایشگاه عکس، تابستان 1396
حیات متروک، تابستان 1391

 

 

 

 

 

 

 

حضور انسانی لازمه احیای بنا؛ نخستین گام‌های احیای خانه ترابی، دعوت به حضور در خانه (مراسم فرهنگی: نمایشگاه و پخش فیلم)

 

حضور انسانی؛ ‌بعد از بیست سال، بدون هیچ‌گونه دخل و تصرفی در بنا، نمایشگاه عکس برگزار شد.

 

معماری به مثابه تندیس؛ نمایشگاه عکس در خانه ترابی، شهریور 96

                                       

پیگیری اتفاقات خانه از سوی علاقمندان و همچنین پیشنهادات پی‌درپی برای همکاری داوطلبانه، بیانگر درستی راهی است که تیم احیا از ابتدا دنبال‌کرده‌است: بهره‌گرفتن از مشارکت مردمی و «حضور» آنان برای احیای بناهای قدیمی.

اما این حضور مشکلاتی را نیز به همراه دارد و آن ناشی از تفاوت دیدگاه افراد مختلف است، به عنوان مثال عکاس، بنا را سوژه‌‌ عکاسی خود می‌بیند و با آن به صورت موردی و گذری برخورد می‌کند. ادیبان و شاعران آن را محل الهام می‌پندارند. کارگردان و سایر عوامل تهیه فیلم، آن را مکانی (لوکیشن) برای ابراز پروژه‌ خود می‌یابد و … در این میان تعداد افرادی که ماهیت پروژه را درک کنند و بر مبنای آن آستین بالا بزنند و به یاری پروژه بشتابند، اندک است.

بدون‌شک معماران زمینه‌ساز احیای بناهای قدیمی هستند و همچنین حفاظت و مرمت تنها توسط ایشان امکان‌پذیر است. اما لزوماً رسالت «احیای مکان» به معمار محدود نمی‌شود؛ مرمت‌گر (معمار) برای احیایی همه‌جانبه و حفاظت معمارانه باید از کلیه رشته‌ها، تخصص‌ها، حِرّف و روایت‌های مختلف اقشار جامعه از مکان مذکور اتفاق می‌افتد، بهره بگیرد.

احیا به نوعی طراحی معکوس محسوب می‌شود که به مراتب پیچیده‌تر از خلق از هیچ است. اهمیت موضوع تا جایی است که قدما فردی را برای این کار برمی‌گزیدند که معتقد بودند در این امر «دست تصرف» دارد. مدیریت پروژه و برنامه‌ریزی فعالیت‌های متنوع همواره بخشی عادی از وظایف معماران است. معماران دیدگاهی فضامحور دارند و شناخت آنان از فضایی که به گذشته تعلق دارد با تکیه بر اجزا و مصالح موجود آن است. حال آن که از سایر افراد چنین انتظاری نمی‌رود و به همین دلیل است که دشوارترین بخش از روند احیای خانه ترابی در رسیدن به درکی مشترک از پروژه است. در واقع برداشت‌ها و تصوراتی که فرد غیر معمار از واژگانی چون «مرمت»، «بازسازی»، «حفاظت»، «احیا» و … دارد، حجاب و مانعی برای رسیدن به اهداف است.

پروژه‌ خانه ترابی به دلیل سروکار داشتن با نیروهای انسانی که مبنا و اساس پروژه هستند، آهسته و پیوسته پیش می‌رود و درصدد است تا در هر دوره رویدادی متناسب با روند پروژه در زمان مناسب داشته‌باشد.

در ابتدای پروژه که برای احیای خانه تلاش می‌کردم، پیشنهادی از کیوریتور سرشناسی در پایتخت مبنی بر برگزاری اینستالیسشن در خانه ترابی داشتم که با آن موافقت نکردم. به این دلیل که هرگونه دخالت خارج از بستر پروژه – که موارد متعددی را شامل می‌شود – و عوامل بیگانه با روند پروژه (غیربومی بودن) اصالت برنامه‌ها – احیای بنا در بستر و بافت شهر –  را زیر سئوال می‌برد و نقش «حضور» را کمرنگ می‌کند.

از زمانی که خانه ترابی به عموم شناسانده‌شد، پیشنهادهای مختلفی از اجاره‌ کردن چند ساله‌ خانه (با کاربری‌های مختلف) گرفته تا تبدیل آن به موزه، کتابخانه و … داشته‌ایم، که خود نشان از شاخص شدن بنا پس از سال‌ها مهجوری دارد.

و اما با اجاره دادن خانه به مستاجر، دست تیم احیا برای ادامه برنامه‌ها از خانه کوتاه می‌شد و عملاً با وقفه و یا حذف «حضور» پروژه نیمه‌کاره رها می‌شد.

هر گونه مداخله و تغییر در بناهای قدیمی باید پایدار و متناسب با حال و هوا و شرایط بنا و صاحبانش، ساکنان بافت و … اتفاق بیافتد. تغییر بدون میل و رضایت صاحبان مادی و معنوی بنا نیز محکوم به شکست است. اساسی‌ترین معضل در مرمت بناهای قدیمی مسایل حقوقی و تعدد وراث بناهای قدیمی است و پس از آن هزینه‌های بسیار بالای مرمت و نگهداری بنا است.

از این رو به ناچار برای بقای هر بنای قدیمی باید به دنبال سرمایه‌گذار باشیم. با ورود سرمایه‌گذار (بخوانید شریک) که عموماً تنها به برگشت سرمایه‌ خود (در کوتاه‌ترین زمان)، انتفاع و سوددهی در پروژه می‌اندیشد، ناگزیر دخالت در امور، دستکاری کالبد بنا و … نیز اتفاق می‌افتد.

از طرفی دیگر هیچ‌گاه امر فرهنگی (احیای بنا) صرفاً با تزریق سرمایه، به پختگی و قوام لازم نخواهد رسید. تزریق آنی بودجه، بدون توجه به بستر و زمینه بنا (بافت فرهنگی، محلی و …) شاید عمر آن را کمی افزایش دهد ولی شوک ناشی از تزریق، توسعه‌ پایدار بنا را برهم خواهد زد و صدمات و لطمات برگشت‌ناپذیری به ماهیت و اصالت بنا وارد خواهد کرد.

حمایت از صاحبان و یا متصرفان بناهای قدیمی به روشی که سرمایه‌گذاران و یا مدیران تمایل دارند نیز مشکل بناها را به درستی برطرف نمی‌کند. هر گونه تجویز کاربری‌ برای بناهای قدیمی مداخله در بستر آنهاست و در صورت دخالت ناآگاهانه، مرگ تدریجی آن‌ها را رقم خواهدزد. عمدتاً کاربری‌های تعیین شده  با تفکرات انتفاعی و بازگشت سریع سرمایه دنبال می‌شوند…

 

 

خانه‌ترابی و هر مکان دیگری را متولیان آن یعنی «شهروندان» پررنگ می‌کنند و به آن بُعد و ارزشمند می‌د‌هند؛ نخست با حضور خود، سپس حس تعلق و سکونت و پس از آن معاشرت … برای تیم احیای خانه ترابی «مکان» در اولویت نیست! و قصد دارد تا صاحبان و متصرفان بناهای قدیمی و ارزشمند را به نگهداری و حفاظت از آن‌ها تشویق کند و در این راه به آنان کمک و یاری رساند.

سایر مطالب